عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
43
منتخب التواريخ ( فارسى )
شويد يا ما را چون خود سازيد . جواب داد كه ما نامردان خود مثل شما چگونه مىتوانيم شد ؟ اگر مىخواهيد بياييد در پهلوى ما نشينيد تا همچو ما شويد . مير سيّد علاء الدين اودهى « 1 » صاحب مقامات عاليه و كرامات ظاهره و حجج باهره و آيتى بود از آيات اللّه ، و خوارق بسيار از او نقل مىكنند و باوجود آن مراتب جليله و مناقب سنيّه گاهگاهى معارف و حقايق را به صورت نظم ادا مىفرمود و اين مطلع او جهانگير است . مطلع : ندانم آن گل خودرو « 2 » چه رنگ و بو دارد * كه مرغ هر چمنى گفتگوى او دارد و ترجيعبندى گفته كه بندش اين است . بند : كه به چشمان دل مبين جز دوست * هر چه بينى بدان كه مظهر اوست و شيخ عراقى - قدّس الله روحه - در اين زمين فرموده . بند : كه جهان صورت است و معنى دوست * ور به معنى نظر كنى همه اوست و ديگرى گفته ، بند : كه جهان پرتويست از رخ دوست * جملهء كاينات سايهء اوست و فقير راست ، بند : اوست مغز جهان جهان همه پوست * خود چه مغز و چه پوست چون همه اوست مشايخ بسيار از دامن دولت او خاستهاند . از آن جمله خلف صدق او ميرسيد ماهرو كه قدم بر قدم والد ماجد داشته ديگرى مير سيّد على نلهرى كه صاحب حال قوى و پيوسته منزوى بودى و فقرى و غربتى غريب از او مشاهده مىشد . زبان عجيب در تصوّف داشت و فقير در كانت گوله از توابع سنبل به صحبت حسين خان به ملازمت او رسيده و مستفيض از انفاس نفيسهء او شد ، الحمد لله على ذلك . مير سيّد على پيوسته در مناجات گفتى كه خدايا مرا شهيد گردان ، تا نيم شبى دزدان آن قصبه كه دزد خانهاى است مشهور به منزل مير درآمده و غوغا برخاسته و مير باوجود سنّ نود سالگى و ضعف بدنى گرز آهنين در دست گرفته و اللّه ، الله گفته تعاقب نموده و يك دويى را به دوزخ
--> ( 1 ) . در دو نسخه : اودهنى . ( 2 ) . در دو نسخه : خندان .